تبليغاتX
چرت و پرت گفتن هم هنر میخواد


چرت و پرت گفتن هم هنر میخواد

همه چی و هیچی. اصلا هر چی !!! خب حالا که چی ؟ :)) =))

عرض کنم که تشریف فرما گشته ام که از دهان مبارک خویش این سخن چون در بیرون

در دهم که اینجانب در حال زیستن هستم و جان دارم و جان شیرینم خوش است

گمان بر این نبرده که سرمان بر سنگ خورده است ! خیر ...

فقط کمی تا قسمتی به جنون و نارسایی مغز و عارضه های اینچنین مبتلا گشته ام .

چند شبی را در کنار موجوداتی انسان نما گذرانده ام که از بوی همچو ا..ن حشیش

بی نصیبم نگذاشته و خواب را بر چشمان مبارکم ربوده و چند شبی را با سر درد

به صبح رسانده ام

و تا صبح بر آنان هر آنچه در توان داشتم از ناسزا از قبیل خوار و مادر و کش دار

فرستادم و خویشان و بستگانشان را به فرضیه مهم و مستحب ســــکــــس فرستادم .

و اینچنین گشت که پس از ورود به خانه به جای گفتم سلام از دهان مبارک این سخن به بیرون

راندیم که :

آه خداوندا ، تا کی بخوابم از دلبر جدا (ببخشید این دعای قبل از خوابمان بود)

جمله درست این بود : آی خدایا مردم از درد استخوان

و باز دشنام بر جان آن موجودات شرور را از سرگرفته و بر مادر و خواهرشان فریضه

ســــکـــس را حواله کردم

+ببخشید که نمیتونم بهتون سر بزنم یکی طلب همتون

وقتم خیلی کمه.

بعدا میام مفصل بهتون سر میزنم .

همتون رو میدوستم و دلم براتون داره قیژ قیژژژژ میکنه(تق توق بوممم <همین الان سوخت>)

 

نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388| ساعت 16:23| توسط Mas†eR| |

آقا عجب گرفتاری شدیما

سیگار کشیدن تو کل دانشگاه ممنوع شده البته یه ساله اما کو گوشه شنوا ؟

یادش بخیر ترم ۴ بودم که تو کارگاه بتن سر کلاس یواشکی سیگار کشیدم و

استاد هم از دور کم و بیش داشت یه بوهایی میبرد و من هم به این حالت  داشتم نگاش میکردم.

اگه اون موقع میفهمیدن کلا از کمر به پایین هر چی تنم بود پرچم و یادواره میشد

یه دفعه هم انقدر برف شدید میومد دمای هوا حدودا به ۲۰ یا ۲۵ درجه

زیر صفر رسید انقدر سرد بود که آب تو لوله یخ زده بود و هر چی لباس میپوشیدیم گرم نمیشدیم

من هم تو دانشگاه کرم سیگارم گل کرد تو سالن فاز ۳ طبقه ۴ یا ۵ بود که سیگار کشیدم در حالی که

یکی دو طبقه پایین تر دفتر بسیج دانشجویی و یکم اونور ترش اطاق حراست بود

حالا؛ چند روز پیش رفته بودم کنار زمین چمن دانشگاه نشسته بودم داشتم تیراندازی

دخترا رو نگاه میکردم (که همونش از دم همه چیزو زدن الا هدف) یه سیگار هم روشن کردم

نشستم بین کلاس یه نفسی تازه کنم

به وسطای سیگار که رسید دیدم یکی بالا سرمه

برگشتم دیدم به به آقای حراسته

گیر داده که پاشو بریم حراست

من در حالی که هنوز سیگارمو میکشیدم گفتم :خب واسه چی ؟

حراست : سیگار کشیدن ممنوعه.

من: اگه سیگار کشیدن ممنوعه پس چرا فروشش آزاده(خودم خندم گرفته بود داشتم سرکارش میزاشتم)

حراست : خب کشیدنش هم آزاده اما تو دانشگاه ممنوعه.

من: چرا تو دانشگاه ممنوعه. سالای قبل نبود که ؟؟ 

حراست : قانون دیگه.

من: قانون رو کی رعایت میکنه ؟ مثلا ترم قبل سر امتحانات که دانشگاه ها شلوغ شده بود پلیس

اومد تو دانشگاه خب این هم خلاف قوانین بین المللیه

حراست : .... (نمیدونست چی بگه)

من در حالی که سیگارم تموم شده بود فیلترشو انداختم زیر پامو گفتم :

تو مطمئنی که من سیگار کشیدم ؟؟؟!!! مدرک هم داری ؟؟؟

حراست :  (داشت تو دلش زار میزد که من دیگه کی هستم )

بلند شدم در کمال خونسردی وسایلمو ورداشتم رفتم سر کلاس

بعد پرو پرو هم زیر لب غر میزدم : اه نمیزارن یه سیگار بکشیم

نوشته شده در چهارشنبه 6 آبان1388| ساعت 15:35| توسط Mas†eR| |

الی جان بابت مصیبت وارده به شما و خانواده محترمتون تسلیت میگم.

من رو هم در غم خودت شریک بدونید.

نمیتونم خوب درکت کنم چون عشق و احساس تو رو نداشتم.

زندگی درسته پر از زشتیه اما اینطور که میگن دقایق قشنگی هم داره.

من که چیزی ندیدم

راستی الی جان جای خالیت تو نت به وضوح احساس میشه

دلم به شدت برای تو و داداش شبحم تنگ شده، خیلی .

نگران داداش شبحم.

این روزا حالم از خودم بهم میخوره ...

به قول تو به همین سادگی و تلخی

نوشته شده در شنبه 2 آبان1388| ساعت 2:8| توسط Mas†eR| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست